محمد حسن خان اعتماد السلطنه

2151

مرآة البلدان ( فارسى )

و يك هزار سواره پناه به طايفهء كادوس برد . ديودور مورخ سبب نارضائى و رنجش پارسونده ( فرخنده ) را نمىنويسد و به اجمال مىگذارند . اما نيكولاى دمشقى آن را شرح داده و چون خالى از فايدتى نيست ما نيز به ذكر آن مىپردازيم : نيكولا گويد در زمان سلطنت آرتائى ( آرته ) پارسونده نامى از اكابر كه هم برحسب صورت مردى رشيد و قوىاندام و تناور بود و هم در معنى شخصى آراسته و زيرك و دانشمند در حضرت سلطنت قرب و منزلتى به كمال يافته ، هم طرف اعتنا و اعتماد پادشاه بود ، هم طرف ميل و و داد پارسيان طايفهء خود و در كليهء امور همواره طريق حزم و احتياط را كاملا مرعى مىداشت و آثار فطانت و علايم متانت از ناصيه‌اش هويدا بود . در فنون حرب و آداب طعن و ضرب كمال مهارت را داشت و در جنگ ، خواه رزم سواره باشد خواه حرب پياده ، سرآمد مردم روزگار خود مىبود . هم‌چنين در رمايت « 17 » و شكار و اغلب صيدش جانورهاى درنده و سباع از قبيل شير و پلنگ و ببر بود . حاكم بابل كه در آن وقت از قبل پادشاه مدى و نانى بروس نامى بود ، بر خلاف ميل و سليقهء پارسونده ، كه مشير و مشاور و وزير دربار بود رفتار مىنمود و به هواى دل خويش زندگانى مىكرد . يعنى شيوهء مردى و پهلوانى را به يك‌سو نهاده ، طريق عشرت و تن‌آسانى پيش گرفته پيوسته به عيش و طرب مشغول بود و به لهو و لعب مشغوف . كمر از خدمت دولت گشوده و در بستر شادمانى غنوده . پارسونده شكايت حاكم بابل را نزد پادشاه برد و مستدعى عزل او شد بلكه تفويض حكومت آنجا را براى شخص خود تمنا كرد . اما در آن زمان بنابر قانونى كه آرباك يا آرباس ( فريدون ) در كار ملك گذاشته بود به عرض يك وزير اگر چه طرف ميل و اعتماد پادشاه هم مىبود حاكمى را از حكومت عزل نمىكردند ؛ گذشته از اين هيچ‌كس را به اعمال شخصيه مورد مؤاخذت و مسئوليت نمىداشتند و قدس و فسق را شرط قابليت و برهان عدم لياقت خدمت نمىدانستند چه نيك و بد آن راجع به نفس خويش است و از خادم فقط انجام خدمت مرجوعه و اطاعت امر دولت را مىخواستند . و بنابراين مقدمات ، شكايت پارسونده از حاكم بابل بىثمر و خالى از نتيجه شد و پارسونده از حصول مأمول و

--> ( 17 ) - رمايه به معناى تيراندازى .